ان شب وقتی همه به طرف خوابگاه میرفتند دنیل پنهانی از مدرسه خارج شد و نیمه های شب با یک جن گیر به طرف ان اتاق مخروبه ی در انتهای راهرو رفتند...

لیزا کمی عقب تر از ان ها مواظب بود که کسی به انجا نیاید دنیل و نیدیا هم مشغول تماشای جن گیر شدند....

مدتی بعد جن گیر رو به دنیل و نیدیا گفت:

_نمیدونم اسم اون موجود شیطان صفت رو چی بزارم به هر حال باید یجوری از بینش ببرین قبل از این که یکی یکی دانش آموز های این مدرسه قربانی بشن...

دنیل:سوال ما هم اینه که چطوری از بینش ببریم؟

_قلبش رو بسوزونید....

دنیل:چطوری؟ یه روح که قلب نداره

_اگه اون یه روحه خوب حتما جسدی هم داره....

دنیل حرف دیگری نزد و فقط جن گیر را به بیرون مدرسه راهنمایی کرد...

حالا سوال دیگری در ذهن ان سه به وجود آمده بود...جسد کجاست؟ دنیل پیشنهاد داد که باری دگر به اتاق ترسا بروند تا با دقت اتاق او را بگردند بلکه مدرکی از جسد ترسا پیدا کنند.....

دنیل در را باز کرد و داخل رفت و نیدیا و لیزا با ترس به دنبال او رفتند....



دراتاق صدایی منعکس شده مدام سراغ نیدیا میرفت...صدا هایی که او را تهدید میکرد ناگهان نیدیا گفت:

+بچه ها؟ ساعت چنده؟

دنیل نگاهی به ساعتش کرد و گقت:

_ نزدیک های 12

باشنیدن این حرف نیدیا خیلی نگران اصرار کرد که زود تر به اتاقش بروند اما دنیل و لیزا دلیل ترس و نگرانی او را نمیدانستند...

دنیل:نیدیا نترس اتفاقی نمیفته کسی اینجا نیست...

+اما بچه ها شما متوجه نستین ساعت 12 اون میاد

دنیل:کی؟

_روح ترسا...من هر شب ساعت 12 اونو ملاغات میکنم

دنیل:پس چرا به من نگفتی؟

+می گفتم که چی بشه...خواهش میکنم از اینجا بریم قبل از این که دوباره اینجا گیر بیفتیم

دنیل:دوباره؟

+ من و لیزا قبلا اومده بودیم اینجا.... همه چی از همون شب شروع شد...

دنیل از روی ناچار قبول کرد که از انجا بیرون بروند....از اتاق خارج شدند و به اصرار نیدیا دنیل هم به همراه لیزا و نیدیا به طرف اتاق ان ها حرکت کردند تا حداقل فکر هایشان را روی هم بگذارند وجواب سوالی که سال هاست نا تمام و بی جواب مانده است را پیدا کنند....

البته این چیزی نبود که لیزا میخواست...چون او میدانست که اگر تنها باشد باز هم روح ترسا به سراغش میرود....

به اتاق نیدیا رسیدند نیدیا نگاهی به پشت سر خود به راهرو که انتهای ان کمی معلوم بود کرد....



صحنه ای مهیب از راهرو به چشم میخورد...ترسا به نیدیا خیره شد و با لبخند مرموزی محو شد....

نیدیا با ترس وارد اتاق شد...

سکوت بزرگی حاکم شده بود تا این که نیدیا لب به سخن گشود....:

+باید از گذشتش بدونم....

لیزا:چطوری؟

+برام فرقی نمیکنه حتی شده میرم اتاق مدیر دنبال پروندش میگردم...

لیزا:چی؟ اما اگه گیر بیفتی؟

+دیگه مجبورم....

دنیل: ولی پرونده ی ترسا به چه درد تو میخوره؟

+شاید توش یه چیزهایی باشه که بهم کمک کنه.....

اما این حرف دل نیدیا نبود تنها چیزی که او دنبالش بود پرونده ی گیلبرت بود خیلی کنجکاو بود که بداند گلبرت کجای ماجرا بوده و دنیل کدام قربانی حاضر است؟.....

فردای ان روز بعد از کلاس درس نیدیا لیزا و دنیل با هم نقشه میکشیدند تا چگونه بدون این که مدیر متوجه شود نیدیا به اتاق او برای گشتن پرونده ی ترسا برود....

لیزا پیش مدیر رفت و به بهانه ی این که دنیل در کلاس درس مبایل همراه داشت او به اتاق دنیل برد...نیدیا به طور پنهانی وارد اتاق مدیر شد و شروع به گشتن پرونده های قدیمی که در کمد خاک میخوردند کرد...

بالاخره پرونده ی ترسا را پیدا کرد اما قبل از این که پرونده را بخواند چشمش به یک پرونده ی مرموز دیگر افتاد....:

گیلبرت پندرسون!

نیدیا بدون هیچ وقفه ای ان پرونده را باز کرد و شروع به خواندنش کرد....حدس او درست بود پدر نیدیا هم قبل در این مدرسه درس میخواند کم کم سوال های دیگری به ذهن نیدیا خطور کرد....

ایا پدر نیدیا همان کسی بود که ترسا را کشت؟ ایا ترسا به دنبال انتقام از دخترش است؟ و سوالاتی دیگر که بی جواب بودند....قبل از این که نیدیا کامل پرونده را بخواند صدای مدیر به گوش رسید....او دیگر فرصت فرار نداشت پس موبایلش را دراورد و از اطلاعات پرونده عکس برداشت....دستگیره ی در چرخوانده شد و.....

نیدیا با دستپاچگی کمد را کمی ب جلو هل داد و در پشت ان پنهان شد....مدیر وارد شد و درحالی که زیر لب غرغر میکرد که چرا لیزا وقت او را گرفته است روی صندلی نشست...

چشمش به پرونده ی ترسا و گیلبرت افتاد...یادش نمیامد که چه زمانی این پرونده ها را خوانده بود که حالا بر روی میز رهایشان کرده... یاد دردسر های ان دو دانش آموز که برایش درست کرده بودند افتاد...

ادام:بهتره اینا بیشتر از این اینجا نباشن...

فندکی را از جیب دراورد.... در حالی که شعله ی اتش ان دو پرونده را میسوزاند به ان ها خیره شد....ولی بعد از مدت کوتاهی ان را در سطل آشغال زیر میز انداخت....!
ساعت : 5:03 am | نویسنده : admin | مطلب قبلی | مطلب بعدی
Page : 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12 - 13 - 14 - 15